قانون/ خروس در زبان پارسی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و نقش بسیار مهمی در ادبیات شفاهی و کتبی این مرز و بوم دارد که در ذیل برگه به تعدادی از واژگان خروسی اشاره و معنی آن را با نگاهی به ریفرنس های مستند چون دیوان شیخ کزاز و اللغات الفارسی بالقلم الشیخ الغلامعلی الحداد العادل در پی می آوریم.
خروس: مرغ نر. خود جنس. پرنده ای که قدقد نمی کند، تخم نمی گذارد،پرواز هم نمی کند (یعنی ته خاک بر سری به جدم)، یکه بزن، سینه سپر، مردی که زیادی ادعای مردی دارد.
خروسک: خروس نابالغ. خروس تین ایجر، نوعی صدای خاص، صوتی که از ته گلو در نیاید و همان جا بماند، نوعی مرض.:
مخروس: خروسی که بدهی دارد. خروس مخروطی شکل. خروس وامی.
تخارس: مرغی که تمارض به خروس بودن می کند. زمین خوردن خروس در منطقه جریمه برای گرفتن پنالتی.
خروس خون: خروسی که ایدز دارد!
خروسنا: خبرگزاری که خیلی زود خبرها را روی سایت می گذارد. آژانس خبری مردانه. تحریریه ای که در آن تنها مردان کار می کنند.
خروسخوان: نوعی کارتخوان برای استفاده پرندگان.
خروس جنگی: خروسی که دائم دنبال مرافعه است. نوعی وسیله دفاعی قدیمی. مردی که دست روی همسرش ... وب دونی...
ما را در سایت وب دونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: دانلودی بازدید: 183 تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 16:33