روایت زندگی اولین جانباز شیمیایی که مدعی است سرفه هایش را به میلیاردها دلار نمی فروشد و خاطرات حضورش در کنار حاج قاسم سلیمانی شنیدنی است:
رفتیم اهواز، پادگان کوت عبدالله. یک ماه آموزش فشرده ی تکمیلی کالک، نقشه خوانی، تخریب و انفجار را دیدیم و برگشتیم. یک بار حاج قاسم دستور داد تا همراه یکی از بچه های رفسنجان برای شناسایی بروم. نماز مغرب و عشا را که خواندیم، فرمانده گفت: « حتماً باید با چراغ خاموش بروید.»
هوا تاریک بود و از مهتاب خبری نبود. به خدا توکل کردیم و راه افتادیم. می دانستم قرار است کجا برویم، ...
برچسب:
نویسنده: دانلودی
تاريخ: جمعه
18 دی
1394 ساعت: 18:04