
استاد گفت، هر کس بتواند خویشتن را با چکامه (شعر)ای چهارخطی آشکار کند، درونمایهٔ ذِن را دریافته، جانشین او خواهد شد.شاگرد ِ ژرفاندیشی با نوشتن این چکامه، دریافتش را از ذن نوشت: تنِ ما درخت بُدی Bodh...
ادامه مطلب
کدام گفتوگویی است که نشود آنرا با «خلق الانسان فی کبد»* شروع یا تمام کرد؟ از قول فیلمسازی نوشته بودیم که؛ مردمان شاد مرا میرنجانند و نمیتوانم مدت طولانی در کنار آنها باشم. مردمان شاد عموما با فقد...
ادامه مطلب
در جمعه,ٔ ۲۷۸ام جَز بشنویم و در آشپزخانه, جنایت, کنیم.با بخشی از مقالهٔ « جنایت, در آشپزخانه,». آهنگهای صبح جمعه, با گوشه ۲۷۸ام در ساندکلاد گوشه: نان ما ظاهر و جسم و عطر مناسب, را ندارد؛ اسفنج ِ پنبهمانندی ...
ادامه مطلب
موسیقی ایرانی، همراه نزدیک شعر فارسی، پیامهای نهفته در غزل و حماسه را در میان مردم عادی میپراکند و از آنجا که ابزاری سایل بود، توانست بسیاری از نو...
ادامه مطلب
در دویستوهفتادویکمین شماره از صبح جمعه با گوشه، شعرهایی از نیما یوشیج بشنویم؛ او خودش را شبیه به رودخانهای توصیف میکرد که از هر کجای آن لازم باشد، بدون سروصدا میتوان آب برداشت. من به تن دردم نی...
ادامه مطلب
با حکایتی درباره حبس بزرگمهر حکیم در دربار انوشیروان و راز و رمزش در تحمل دو سال ظلم، گرسنگی و شکنجه در زندان، موسیقیهایی بشنویم در دویستوهفتادودومین صبح جمعه با گوشه…. چنان خواندم که بزرجمهر (بزرگ...
ادامه مطلب
کسی در رادیو یکی از دعاهای صحیفه سجادیه را میخواند و لابهلا، شرح و تفسیرهای خودش را از اخبار و اتفاقهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روز به دعایی که میخواند، وصل میکرد. وقتى با من (خدا) مناجات و دعا...
ادامه مطلب
هنوز حسرت پیراهن تو در تن من است نگاه کن که چگونه چین میخورم و چروک میشوم چین میخورم و چروک میشوم دارد کمکم بیشتر سردم میشود پیراهنت را بده من بپوشم آهنگهای جمعهٔ ۲۶۶ در ساندکلاد گوشه:[embedded content] حسن شکر بیگی نوشتههای شاید مشابه: ...
ادامه مطلب
سالها طول کشید تا بوسنیاییها فهمیدند اروپا آن چیزی نیست که آنها فکر میکردند، و تازه پس از آنکه اروپایی هیچکس نباید به دلیل دلبستگیهای معمولی «اشتباهش» یا رنگ «عوضی» چشمهایش کشته شود. اما تراژدی بزرگتری است، اگر آدمها را صرفا به خاطر آن چیزی که نیستند، قتلعام کنند. این دقیقا همان سرنوشت هولناکی است که بر سر بوسنیاییها آمده است. آنها را در همان آغاز...
ادامه مطلب
هنگامی که تاریخ در خدمت زندگی گذشته قرار گیرد، یعنی ادای چیزی را درآوَرد که میخواهد به زندگی ادامه دهد، از جمله حیات برتر؛ هنگامی که بینش تاریخی به جای حفظ زندگی، آن را مومیایی کند، درخت زندگی به ناگاه خشک میشود. از نوک برگها تا ریشه، و اغلب خود ریشه نیز میمیرد.بنابراین انسان مدرن که دیگر سبک و روش واحد و خاصی ندارد، جرات نمیکند خودش باشد. همه انسانها ...
ادامه مطلب
دو سال پیش این آهنگها را جمع کردم که در جمعهای از جمعههای این گوشهٔ بیگوشه، با متن آبدوغ خیاری دربارهٔ «خنده» به ناف خلق زحمتکش ببندم؛ راستش دنیا آن موقع هم تعریفی نداشت ولی انصافا تا این حد هم تخممرغی نشده بود که «تنها دموکراسی خاورمیانه» را رسماً کنار «تنها سوئیس خاورمیانه»* بگذارد.متن آهنگهای این هفته، مناسب حال و احوال قَر و قاطی ِ روزگار ماست. بب...
ادامه مطلب
این هفته، بیکاری از بیکاران پرشمار عالم، سایت بیچارهٔ گوشه را هک کرد و برای همین، ظاهر ما کمی چپ و چوله است در این جمعهای که میلیاردها انسان، منتظر و معطل شنیدن آهنگهای این صبح جمعه با گوشه هستند. بشنوید آهنگهای جمعهٔ دویستوشصتوسوم را در ساوندکلاد گوشه، که شاید عنقریب، اثری از آثار ما در جهان باقی نمانَد که البته آب هم از آب تکان نخواهد خورد، در دنی...
ادامه مطلب
هنگامی که تاریخ در خدمت زندگی گذشته قرار گیرد، یعنی ادای چیزی را درآوَرد که میخواهد به زندگی ادامه دهد، از جمله حیات برتر؛ هنگامی که بینش تاریخی به جای حفظ زندگی، آن را مومیایی کند، درخت زندگی به ناگاه خشک میشود. از نوک برگها تا ریشه، و اغلب خود ریشه نیز میمیرد. بنابراین انسان مدرن که دیگر سبک و روش واحد و خاصی ندارد، جرات نمیکند خودش باشد. همه انسانها...
ادامه مطلب
دو سال پیش این آهنگها را جمع کردم که در جمعهای از جمعههای این گوشهٔ بیگوشه، با متن آبدوغ خیاری دربارهٔ «خنده» به ناف خلق زحمتکش ببندم؛ راستش دنیا آن موقع هم تعریفی نداشت ولی انصافا تا این حد هم تخممرغی نشده بود که «تنها دموکراسی خاورمیانه» را رسماً کنار «تنها سوئیس خاورمیانه»* بگذارد. متن آهنگهای این هفته، مناسب حال و احوال قَر و قاطی ِ روزگار ماست. ب...
ادامه مطلب
این هفته، بیکاری از بیکاران پرشمار عالم، سایت بیچارهٔ گوشه را هک کرد و برای همین، ظاهر ما کمی چپ و چوله است در این جمعهای که میلیاردها انسان، منتظر و معطل شنیدن آهنگهای این صبح جمعه با گوشه هستند. بشنوید آهنگهای جمعهٔ دویستوشصتوسوم را در ساوندکلاد گوشه، که شاید عنقریب، اثری از آثار ما در جهان باقی نمانَد که البته آب هم از آب تکان نخواهد خورد، در دنی...
ادامه مطلب
مردن به عاشقشدن میماند. آدم ناپدید میشود و دیگر خبری از خود نمیدهدوقتی شک میکنم، قلبم از یک تمشک، حساستر است. وقتی به تو اعتماد میکنم، قلبم از الماس هم سختتر است. آهنگهای جمعهٔ دویستوپنجاهوپنجم: تیتر و متن از «مسیح در شقایق»/کریستیان بوبن/نگار صدقینقاشی Marc Chagall-Lovers in Pink-1916 شریک شوید: ...
ادامه مطلب
پنج سال پیش در همچین روزهایی، گوشه را ساختیم، که هنوز نفسی میکشد.این خطخطیها را از زندگی خانوادهای که آنها در خانهشان، اتاقی به نام «سانروم یا نقش و نور» ساخته بودند بخوانید و آهنگهای جمعهٔ دویست و پنجاهم را بشنوید؛ تا هفتههای بعد که شاید مجالی برای ادامهدادن این خطخطیهای پراکنده، و آشنایی ِ بیشتر با این خانوادهٔ کوچک، اتاق نقش و نور، و آخر و عاقبتشان، پیدا شود. ۱- اگر زنده بمانی خواهی دید که گریهکنندگان، خندان میشوند و اهل خنده میگریند پدر و مادرم – مثل همهٔ زن و مردهای عالم- روی اعصاب ِ هم، من و کیمیا، خواهرم پیادهرویهای طولانی میکردند. پدرم مهندس ساختمان تحصیلکردهٔ آمریکای به قول خودش «جهانخوار» بود و مادرم دوبلور خوشصدای اخراجی و «پاکسازی» شده از تلویزیون.زندگی ما دوتا در واقع محل تلاقی...
ادامه مطلب
چشم، در کل سطحی است گوش، عمیق و شهودی. سوت قطار تصویر کاملی از ایستگاه راهآهن را در ذهن مجسم میکند. آن چیزی را قابل مشاهده کن که بدون کار تو، احتمالا هرگز به چشم نمیآمد.اگر چشم کاملا پیروز شود، هیچچیز به گوش نمیبخشد. آدم نمیتواند در عین حال هم چشم باشد و هم کاملا گوش.* صبح جمعه با گوشه شماره ۲۵۱ را در ساندکلاود گوشه بشنوید: تیتر: ژان باتیست کورو عکس: برسون در کارگردانی ِ فیلم «ناگهان بالتازار»۱۹۶۶ *بخشی از کتاب یادداشتهایی دربارهٔ سینماتوگرافی، روبر برسون، ترجمه؛ علیاکبر علیزاد/ماکان/۱۳۸۹ شریک شوید: ...
ادامه مطلب
تو آنی که به چشمت نمیآید. چیزی که میبینی سایه توست. آنها که فانوسشان را پشت سرشان میبرند، سایههاشان پیش پایشان میافتد.ما برگهایی که خشخش میکنیم صدایی داریم که به توفانها جواب میدهد.* صبح جمعه با گوشه شماره ۲۵۲ را در ساندکلاود گوشه بشنوید: * از کتاب مرغان آواره، رابیندرانات تاگور، ترجمه: م. پاشایی نقاشی: پرتره یک زن، تاگور شریک شوید: ...
ادامه مطلب
با صدایت از خواب پریدم. کجا بودی؟ صدایت از کجا میآمد؟ بلند شدم، چرخیدم، صدایت ضعیف و قوی میشد. کمی به چپ، کمی به راست، یک جهت بود که صدایت از همه جهتها قویتر بود. گرفتم آمدم. پیاده، سوار، خواب، بیدار. دم غروب، سر صبح. تیر، بهمن. چه بیاختیار میآمدم. چه ناگهان رسیدم. کجایی؟ صدایت نزدیکتر شده. اینجا که مار ندارد، اینجا که آتش ندارد. کدام جهنم است اینجا؟ بوی گند از تن من است یا جان تو؟ لای زبالهها چه میکنی پری؟ صدایت دوباره دور شد. نزدیک شد. همین جاهایی… لای این بطریهای بیدر و بینشان، زیر این کیسه سوراخ ماتمزده. هنوز «یک ساعت» نشده؟ از توی این تلفن سرشکسته سفید کی بیرون میآیی پری؟ آهنگهای جمعهدویستوپنجاهوسوم را به انتخاب «خسرو خُلدآشیان» در ساوندکلاد گوشه بشنوید: نقاشی از اینجا شریک شوید: ...
ادامه مطلب